غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

443

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

سليمان صوفى در خوارزم نشسته‌اند و ابواب ظلم و تعدى گشاده درهاى انصاف و آزرم فرو بسته‌اند بنابر آن دفع شر آنجماعت را بر ذمه همت پادشاهانه لازم نمود و در سنه تسعين و سبعمائه موافق لوىئيل بآنجانب نهضت فرمود و مخالفان برينمعنى اطلاع يافته طريق صواب منحصر در فرار دانستند و بر جناح استعجال بدشت قبچاق شتافته بتوقتمش خان پيوستند و صاحبقران بىهمال دولت و اقبال در خوارزم نزول اجلال فرموده اميرزاده ميرانشاه محمد سلطان شاه و شمس الدين عباس و اوج قرابهادر را با سپاهى پر تهور بتكاميشى مخالفان ارسال داشت و ايشان از برق و باد سرعت سير استعاره كرده بدشمنان رسيدند و بسيارى از آنطايفه كشته سالما غانما بازگرديدند آنگاه صاحبقران بهرام قهر خوارزم را ويران ساخته متوطنان آنجا را بماورا النهر كوچانيده عنان عزيمت مستقر سرير سلطنت معطوف گردانيد و خوارزم مدت سه سال بمرتبهء ويران بود كه هرچند سپهر دوار در گرد آنولايت گرديده با هزار ديده احتياط مينمود ساكن دارى و نافخ نارى در آنحدود نمىديد و خسرو صاحب تائيد بعد از مرجعت از دشت قبچاق در سنه 793 همت بر تعمير آنولايت مصروف داشته موسى پسر جنگى قوجين را بدانجانب فرستاد تا خوارزم را به حال عمارت بازآورد و از جملهء وقايعى كه در اثناء يورش خوارزم روى نمود يكى آنكه محمد ميركه ولد شير بهرام كه بشرف مصاهرت امير تيمور گوركان مشرف بود سلطان بخت بيگم را در حبالهء نكاح داشت و در ولايت ختلان رايت حكومت مىافراشت بسيب تلقين بخت بدياغى شد و از سمرقند بحصار شادمان گريخته خانه داد ملك برلاس و آقتيمور بهادر را غارت كرده و جيبه خانه خاصهء پادشاهى را تصرف نموده بجمعى از اوباش كه به خيال پرخاش برو جمع گشته بودند بخشيد و متشمر جنگ و قتال گرديد و اميرزاده عمر شيخ برين معنى مطلع شده از سمرقند بدانجانب نهضت نمود و به مجرد آوازهء توجه شاه‌زاده سلك جمعيت محمد ميركه از هم گسيخته هرطايفه به طرفى گريختند و محمد ميركه بختلان رفته از آنجا ببدخشان شتافت و حاكم آن سرزمين شاه بهاء الدين دست رد بر سينهء اميد او باز نهاده ميركه خائب و خاسر از در دروازه بازگشت و در اثناء راه عثمان پسر اروغ ميركه بسمرقند ميرفت بسر چشمه رسيده محمد مير را ديد كه با چهار نوكر بر پشتهء نشسته و اسبان را بعطف گذاشته فى الحال او را گرفته باميرزاده عمر شيخ كه در ختلان بود خبر فرستاد و فرمان شاه‌زاده نفاذ يافته محمد ميركه بقتل رسيد ديگر آنكه در آن ايام كه رايات نصرت آيات متوجه خوارزم بود سيورغتمش خان در بخارا بيمار گشته وفات يافت و نعش او را بجلگاه كش نقل كرده در گنبدى كه از محدثاتش بود دفن نمودند و چون امير تيمور گوركان از خوارزم قرين سعادت و اقبال بمستقر جاه و جلال رسيد طوينى عظيم فرمود ولد سيورغتمش خان سلطان محمود را بخانى برداشت و اشارت كرد تا نامش را على الرسم بر اوايل مناشير نوشتند و در اواخر سنهء مذكوره توقتمش خان بعزم رزم امير تيمور گوركان با سپاهى فراوان متوجه تركستان گشته